مولف ناشناخته
ديباچه 57
تاريخ شاهى ( فارسى )
و تاج الدين ملك كه هرموز را تصرف كرده بود از آن ولايت خارج شدند . « بىبى با نظر » مادر ملك نصرة با امتعهء فراوان براى اداى شكر به دربار تركان آمد و مراجعت نمود . سكته ناقص تركان خاتون در مرگ اباقا خان ( 680 ه - 1281 م ) يك روز عزادارى كرد ولى ناچار بود براى تأييد موقعيت خود دوباره به دربار سلطان احمد « تگودار » رود ، چه ميدانست كه سلطان جلال الدين با سلطان احمد خصوصيتى دارد . تركان از كرمان به راه افتاد - درحالى كه سلطان احمد فرمان عزل او را صادر كرده بود . وقتى كه تركان به سياه كوه رسيد جلال الدين نيز با حكم عزل بدانجا آمد ، « پادشاه خاتون نيز آنجا بود ، حكم يرليغ بر تركان خواندند ، در اثناء استماع حكم ، عارضهء نفسانى و استعلاء نايرهء خشم و غضب چندان در وى اثر كرد كه بىهوش گشت . و سلطان جلال الدين ، اعيان كرمان را بر مراجعت به كرمان و انفصال از تركان تكليف فرمود . همگنان - شاء ام ابى - مطيع شدند و در خدمت ركاب او متوجه كرمان شدند » « 1 » . جلال الدين - كه پسر خواندهء او بود - در ربيع الاول 861 ه ( - ژوئن 1282 ) به كرمان رسيد و به وسيلهء يك كودتاى خونين - كه شايد توطئه چينى نيز همراه داشت - توانست مخالفان را كه جمعى از امراى ترك بودند از ميان بردارد . تركان خاتون بيمار ، همچنان به تحريكات ادامه ميداد تا توانست حكمى بگيرد كه « حكومت كرمان ميان تركان و سلطان مناصفة باشد » « 2 » . اما شاهزادگان مغولى مثل قوتى خاتون و سوغونجاق در مقام خنثى كردن اين حكم برخاستند و
--> ( 1 ) - سمط العلى ص 52 ( 2 ) - سمط العلى ص 54